دوشنبه / ۲۷ بهمن ۱۳۹۹ / ۱۳:۴۱
سرویس : پژوهش
کد خبر : ۱۴۹۳۹
گزارشگر : ۲۳۷۷۳
سرویس پژوهش

گزارش تکمیلی نشست تخصصی رسانه و احزاب سیاسی

(دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۹) ۱۳:۴۱

 

نخستین هم‌اندیشی تخصصیرسانه  واحزاب سیاسی" 8دی ماه ماه از ساعت 10 الی 11:30 در دفتر مطالعات و برنامه‌ریزی رسانه‌ها به صورت ویدئو کنفرانس برگزار شد

در این نشست که با حضور :   دکتر محمد افسری راد؛مدرس دانشگاه و پژوهشگر تاریخ معاصر، رحیم نیک بخت؛ پژوهشگر تاریخ معاصر و سرکار خانم دکتر گیتا علی آبادی؛مدیر کل دفتر مطالعات و برنامه‌ریزی رسانه‌ها محورهایی همچون: بررسی روند شکل‌گیری احزاب در ایران- واکاوی نقش احزاب در انتخابات- بررسی مشارکت احزاب در توسعه سیاسی و رفتارهای انتخاباتی- بررسی جنبه‌های مثبت احزاب در انتخابات- بررسی نقش رسانه‌ها و تعامل با احزاب سیاسی مورد بحث و بررسی قرار گرفت

در ابتدای نشست دکتر علی آبادی ؛مدیر کل دفتر مطالعات و برنامه ریزی رسانه ها اظهار داشت:

امیدوارم بتوانیم امروز در خدمت آقای دکتر اسدی راد هم باشیم و خوش آمد می گویم به همه شما دوستان که لطف کردید و وقت گذاشتید در ارتباط با رسانه و احزاب سیاسی. الان می شه گفت که به نوعی وزارت کشور در رابطه با حضور احزاب برای انتخابات صحبت کردند و هم طی هفته گذشته ریاست جمهوری هم در رابطه با حضور احزاب و به کار گیری آنها حتی در حقوق شهروندی به هر حال جامعه.

به خاطر این گفتم انتخابات هم که نزدیک است یک بحثی را هم ما داشته باشیم که واقعاً احزاب می توانند چه نقشی داشته باشند و آیا تا به حال فعالیتی داشتند یا نه. مثلاً سوابق گذشته احزاب رو هم بخواهیم مرور کنیم میرسیم به ایتالیا، اهل رنسانس که می گفتند یک دسته هایی بودند همیشه دور افراد جمع می شدند و به هرحال حامی آنها بودند و می گویند تاریخ چه خوب به آن زمان ها بازمی گردد. در کشور خود ماهم می بینیم احزاب از زمان مشروطه به صورت پراکنده در یک مقطعی بودند در یک مقطعی فقط اسمی ازشون بوده و به درستی فعالیتشان مشخص نشده و آیا اصلاً توانسته اند فعالیتی داشته باشند یا نه. اینکه گفتیم ماهم نشستی درباره احزاب سیاسی داشته باشیم و ببینیم روند شکل گیری احزاب به چه صورت بوده...

و ببینیم آیا احزاب توی این سالها در انتخابات توانسته اند نقشی ایفا کنند به خصوص انتخابات ریاست جمهوری. مشارکت به چه شکلی بوده و اساساً نقش رسانه ها در تعامل با احزاب چگونه است آیا روزنامه هایی که مدیر مسئولانشون بخ نوعی مخصوص از این حزب هستند یا فعالیت های حزبی دارند توانسته اند نقش داشته باشند یا نه. من کل این موارد را در ابتدا سریعاً گفتم که اگر اینترنت ضعیف بود حداقل کلیت مطالب رو گفته باشیم که در همان ابتدا موارد مشخص باشه. در ابتدا با آقای دکتر نیکبخت شروع کنیم؛ جناب آقای دکتر افضلی هم ان شاالله در ادامه خدمتشان باشیم.

در ادامه نشست رحیم نیک بخت؛ پژوهشگر تاریخ معاصر افزود:

بحث احزاب در تاریخ ما و کارکردی که از قبل در جامعه ما داشتند و بحث نقش رسانه ها در احزاب یک بحث تاریخی و گذشته را باید یه نگاهی بیاندازیم تا برسیم به شرایط فعلی، با توجه به اینکه تخصص من مربوط به پژوهش های تاریخی بوده به این خاطر به گذشته احزاب و رسانه ها خواهم پرداخت. احزاب سیاسی (شکل گیری) به آستانه مشروطه برمی گردد و از اونجا باهاش مواجه هستیم. البته قبل از مشروطه چیزی که می شد یک شکل فرهنگی یا سیاسی بهش نام بدیم همان بحث فراماسونری هست که یک بحث جدایی هست به خاطر اینکه فعالیت آنها پنهان بوده شاید خیلی نشود به شکل حزب به آنها نگاه کرد ولی خوب یک فعالیت های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی هم جریان داشته. احزاب سیاسی که در ایران شکل گرفته اند متأثر از احزابی هست که در روسیه تزاری و بعد قفقازیه فعال بوده و هست در واقع این جریانی که در ایران فعالیت انسجام یافته انجام می دهند تحت تأثیر جریان سوسیال دموکراسی در قفقاز هستند و بعد از طریق آذربایجان وارد ایران می شود و دموکرات هایی که در دوره مشروطیت در مجلس اول و دوم فعال هستند تحت تأثیر این جریان هستند بنابراین تشکیل احزاب در ایران مت یک جریانی هست که از قفقاز وارد ایران شده و تبع اینکه در انجا روحیه انقلابی و اقدامات خشونت آمیز علیه تزار جریان داشته به تبع این فعالیت های خشن و خشونت آمیز رو هم در ایران هم در جریانی که به راه افتاده مشاهده می کنیم که ترورهایی که در دوره مشروطیت به وقوع می پیوندد. بخشی از آن به سوسیال دموکراتها و مجاهدین قفقازی قرار دارند. در همان دوره مجلس دوم مشروطیت یک حزب دموکرات شکل می گیرد که سردسته آن آقای تقی زاده هست، تو همین حزب دموکرات حیدرخان امیر از مجاهدین منطقه هست که خطر داره در مقابلش حزب مؤتلفه هست که اینها جریان سنت گرا و جریان درواقع سنتی ایرانی هستند. از ملاکین زمین یا روحانیون و شاهزادگان قاجاری و خوانین در آن فعالیت می کنند. جریان دموکرات خواستار فعالیت های انقلابی، خواستار فعالیت های ذهنی هست درواقع در مجلس دوم سعی می کنند موفقیت رو سنجیده وبعد فعالیتی رو انجام بدهند. این حرکت حزب با جریان آزادیخواهی با استبداد مواجه می شود. کودتای محمدعلی شاه هست و بعدش فتح تهران و اعاده مشروطیت هست هم زمان با این حوادث ما مواجه با جنگ جهانی اول هستیم و تأثیراتی که جنگ جهانی اول به کشور ما می گذارد بنابراین تا دوره پهلوی اول احزابی که وجود دارند و جریاناتی که وجود دارند در یک آشفتگی و هرج و مرج شدیدی هستند از طرفی نفوذ بیگانگان زیاد هست و از طرفی دیگر جریانات ایران گرا علیه بیگانگان فعالیت می کنند. در آذربایجان شیخ محمد خیابانی حزب دموکرات آذربایجان را شکل می دهد علیه قرارداد 1919 فعالیت می کند و روزنامه تجدد رو منتشر می کند که رسانه این تشکیلات هست. یا در گیلان جنبش جنگل رو داریم که روزنامه جنگل را هم منتشر می کنند این درواقع اولین تشکل حزبی در زمان مشروطیت هست از 1285 تا 1309 شمسی که رضاخان به سلطنت می رسد در این دوره این احزاب فعالیت می کردند و این فعالیت ها در راستای اهداف جامعه بود. ما چون سابقه فعالیت های پارلمانی و سازمانی نداشتیم و سابقه فعالیت های حزبی نداشتیم یک دوره تقریباً پرآشوب و پرحادثه هست و ضمناً خود جنگ جهانی اول و مشکلاتش و تألیق قراردادی که با روسیه تزاری و انگلیس داشتند عملاً این به دو و بعد به سه قسمت مشخص تقسیم شده بود یعنی عملاً حاکمیت ملی هم زیر سؤال رفته بود و در آستانه نابودی بود. در این مقطع احزاب شب نامه منتشر می کردند در واقع پب نامه رسانه احزاب بود یا روزنامه هایی مانند تجدد که منتشر می کردند و در آن دوران گردهمایی های حزبی هم به نوعی رسانه دیگر این احزاب بود به مناسبت های مختلف میتینگ هایی رو برگزار می کردند مثلاً در سبزه میدان و بعد قرارداد ،1919 شیخ محمد خیابانی میتینگی داد و علیه قرارداد وثوق الدوله علیه انگلیسی ها سخنرانی کرد با استقرار رضاخان در جایگاه سلطنت و شروع آزادی های فردی و سیاسی به شدت محدود می شود و عملاً در دوره رضاخان حزب به آن معنا وجود ندارد که فعالیت آزادانه داشته باشد و بتواند در انتخابات شرکت کند و تبلیغات داشته باشد در همین دوره آن بقایای حزب کمونیست که در محله صابونچی باکو شکل گرفته بود و بعد از انقلاب بولچویکی شوروی فعالیت داشتند در داخل ایران یک فعالیت هایی را انجام دادند و قصد داشتند حزب کمونیست ایران را دوباره سرپا کنند که آقای آرانی و 52 نفر دیگر دستگیر می شوند و بعداً پس از آزادی با کمک شوروی در قالب حزب توده ایران شکل می گیرد. در دوره رضاشاه ما عملاً حزب سیاسی که فعال باشند رو نداشتیم  و رکن مجلس که نماد دموکراسی و مشروطیت در ایران هست به شدت تحت تأثیر استبداد و دیکتاتوری رضاشاه قرار داشت. بعد از اینکه ایران در سال 1320 به اشغال متفقین در می آید تا سال 1332 که کودتای 28 مرداد اتفاق می افتد در این دوازده سال ما شاهد این هستیم که احزاب به سرعت شکل می گیرد گروهی از این احزاب توسط شوروی راه اندازی می شوند مثل حزب توده و فقه حزب دموکرات آذربایجان در این بین یک جریانی هم نیروهای ملی گرا را به راه می اندازند در همین دوره نیروهای مذهبی هم به تکاپو می افتند و با توجه به شرایط فرهنگی و سیاسی که در آن دوره پهلوی وجود داشته اقدام به فعالیت رسانه‌ای می کنند. تفاوتی که جریانات چپ با جریانات مذهبی دارند این است که جریان مذهبی از مساجد و کانون های مذهبی و هیأت ها نشأت گرفته و این ها شاید با تعریف حزب سازگار نباشد درواقع سازمان فدائیان اسلام که شکل می گیرد و دیگر انجمن های مذهبی در واقع خواستگاه هیأتی دارند تا مذهبی. درهمین دوره نیروهای ملی گرا هم به تکاپو می افتند و از همراهی جریان های ایرانگرا و مذهب گرا جبهه ملی به سرپرستی آیت الله کاشانی شکل می گیرد. خود جبهه ملی هم از عنوانش معلوم است که جبهه ای است تشکیلاتی مثل حزب توده نظام مند نیست، جبهه ملی هم ضمن این که بیشتر مل گرا هست ولی داخلش از دسته هایی هست که چند شاخه شده و بعداً دچار اختلاف می شود و یاران دکتر مصدق ازش جدا می شوند وبعداً شخصی به اسم مظفر بقایی حزبی به نام زحمتکشان ایران را تأسیس می کند و در مقابل حزب مصدق و کاشانی می ایستد. در این دوره جریان های سیاسی که تشکل منسجمی مثل حزب توده دارند در بعد رسانه‌ای حزبی فعال عمل می کنند جریان چپ با توجه به سابقه فرهنگی که در پشت خودش داشته با توجیه ارتباط با شوروی در زمینه ادبیات، هنر موسیقی و شعر و به شدت فعالیت های قوی داشتند. حزب توده مجوز روزنامه های متعددی را گرفته بود و وقتی یک روزنامه ای تعطیل می شود فردای آن روز با یک اسم دیگر منتشر می شد و این تأثیرات رسانه‌ای قوی می بینیم که در کودتای 28 مرداد خودش را نشان داد.

ما در دوره نهضت ملی نفت با یک پدیده ای به نام توده ای نفتی ها مواجه بودیم . توده ای نفتی ها ظاهراً در حزب توده فعالیت داشتند و از طرف دیگر چون نفتی بودند وابسته به انگلیس هم بودند و این ها طوری در جامعه تبلیغ می کردند که نیروی ملی از بدنه حزب جدا بشوند و زمینه برای کودتای 28 مرداد فراهم می شود . وقتی کودتا صورت می گیرد درواقع دوران اقتدار محمدرضا پهلوی هست و می خواست در جایگاه رضاشاه قرار بگیرد و دوباره استبداد را حاکم کند. احزابی که مخالف حکومت پهلوی بودند مثل حزب توده و جبهه ملی فدائیان اسلام ... و فعالیت هایی که مخالف حکومت بودند از صحنه کنار گذاشته می شوند وبین این دوره 1332 تا 1357 ما چند حزب وابسته به حکومت پهلوی را داریم مثل حزب مردم، حزب ملیون و ایران نوین که این احزاب درواقع از دورن حکومت پهلوی هستند امتیاز حزب ایران نوین این بود که نسل این ها همه تحصیل کرده آمریکا بودند درواقع تکنوکرات هایی بودند کهخیلی به روز بودند و درواقع به نوعی همراه سیسات آمریکا در ایران بودند و دو حزب دیگر مردم و ملیون به نام حزب بله قربان و چشم قربان معروف بودند که در مقابل محمدرضا پهلوی مطیع کامل بودند در اواخر دوران پهلوی شاه تصمیم می گیرد با توجه به اختلاف هایی که بین این احزاب جکومتی وجود دارد شاه حزب رستاخیز ملت ایران را تأسیس می کند که از ادغام احزاب موجود شکل می گیرد و تأکید دارد که همه باید عضو این حزب باشند و هر کس عضو این حزب نباشد از کشور خارج شود حزب رستاخیز با توجه به پشتوانه ای که داشت و حمایتی که صورت می گرفت در سراسر ایران دارای شعباتی بود و خیلی از روشن فکرها و دیگر افراد به آن می پیوستند. امانیروی مذهبی و نیروهای مخالف حکومت با این حزب همراهی نمی کردند و خود حضرت امام در این زمینه فتوایی صادر می کنند و مردم را از پیوستن به رستاخیز باز می دارند. البته خود حزب رستاخیز با توجه به سخنرانی و جلساتی که می گذاشت توانسته بود به نوعی برخی از مباحث مردم سالارانه را مطرح بکند و درواقع یک آگاهی ناخوآگاه را بین مردم رایج کرده بود. وقتی در سال 1357 انقلاب پیروز شد اولین حزبی که شکل گرفت حزب جمهوری اسلامی بود که در رأس آن آیت الله بهشتی و دیگر شخصیت های انقلابی بودند همزمان حزب جمهوری خلق مسلمان هم تشکیل شد و دیگر احزاب بعد از انقلاب فعالیت های شدیدی داشتند ونکته مهم این احزاب رسانه هایی بود که در اختیار داشتند در بین سال 1357 تا 1359 که جنگ جهانی شروع میشه. پیش از گروه حزب داشتیم که مشغول فعالیت بودند اعم از گروه های ایران گرا، چپ مذهبی در این دوره فعالیت داشتند در این عرصه با توجه به استبداد پهلوی که دچارش شده بودیم بنیانهای دموکراسی و مردم سالاری شکل درستی به خودش نگرفته بود. بنابراین ما احزابی که قبل از انقلاب داشتیم به نوعی وابسته به حکومت بودند و بعد از انقلاب هم چون تعریف درستی از ماهیت احزاب و کارکرد آنها نداشتیم حزب جمهوری اسلامی هم بعد از مدتی تعطیل می شود در این بین ما فعالیت های جریان مذهبی را در قالب هیأت های مؤتلفه داشتیم که البته قبل از انقلاب هم فعال بودند و به نوعی متأثر از فدائیان اسلام هستند و بعد در جمهوری اسلامی حزب تشکیل می دهند اما ساخته و بنیان آنها هیأت های مذهبی هست. خوب تا اینجا یک گذشته ای از احزاب در ایران را گفتیم اگر سؤالی هست در خدمت هستم.

خانم دکتر علی آبادی:

بسیار ممنونم که در این فرصت کوتاه تاریخچه ای از احزاب رو فرمودید در ادامه درخدمت آقای دکتر افسری راد خواهیم بود.

دکتر محمد افسری راد؛مدرس دانشگاه و پژوهشگر تاریخ معاصر: من قصد دارم در گفتگوی با شما و آقای دکتر به این مسئله بپردازم که با این سابقه طولانی و 100 چند ساله احزاب در ایران می گذره که اساساً سرنوشت احزاب از کجا شروع شد و چه مسیری را دامه می دهد و به کجا رسید. مسئله مهم در بدو تولد احزاب سیاسی در ایران این است که احزاب برای چه تشکیل شدند و اساساً طریق فکری تاریخی و سیاسی در تاریخ یران چه بوده. رویدادهای مهمی که در دوره قاجار در ایران رخ داد شامل پیدایش مدارس، انتشار روزنامه ها و نهایتاً انقلاب مشروطیت در شرایطی در جامعه رشد کردند و به ثمر نشستند که شاید باید ظرفیت تاریخی جامعی پیدا می کرده اما وقتی به سراغ احزاب می رویم آیا همین زمینه ها هم برای پیدایش احزاب بوده یا نه، آیا بستر جامعه ساختار شهرنشینی، نرخ بی سوادی، پایگاه روشنفکران، آیا این ها اقتضا می کرده که پروژة احزاب کلید بخورد که در کنار مشروطیت و مجلس دارای حزب باشیم یا نه.

درواقع در پاسخ باید بگویم که ضرورت تاریخی اگر چه در ظاهر ایجاب می کند اما زمینه هایش برای پیدایش احزاب فراهم نیست این که چرا فراهم نیست یک بحث هست و این که چرا ما ورود نکردیم به پروژة احزاب بحث دیگی است. زمینه های بحث احزاب از آن نظر فراهم نیست که با نگاه گذرا به ادبیات سیاسی مشروطه ما با یک بحران در تئوری شناسی حزب در ایران مواجه هستیم از آنجا که ما وقتی به انقلاب مشروطه نگاه می کنیم و مفهوم قانون اساسی نگاه می کنیم به روزنامه نگاه می کنیم به انواع ارکان دموکراسی نگاه می کنیم می بینیم که یک دیتا و اطلاعاتی از قبل در همه اینها وجود دارد. یعنی وقتی درباره اهمیت قانون صحبت می کنیم مستشارالدوله یک کلمه را نوشته، فتح الله آخوندزاده درباره قانون خیلی صحبت کرده و وقتی به طرف مدارس می رویم می بینیم در رساله های دوره مشروطیت از اهمیت مدرسه و اهمیت دانشگاه و علوم جدید صحبت می شود و کتابهای زیادی ترجمه می شود (از غیر فارسی) تا زمینه آشنایی ایرانیان را با علوم جدید فراهم کند. هنگامی که به دنبال پروژة مشروطیت هستیم یعنی فصل جدیدی از انقلاب نوین در کشور می بینیم که تعداد بسیار زیادی مانیفیست و رساله چه تولیدات داخلی و چه فراورده های ترجمه ای به وفور یافت می شود. اما هنگامی که سراغ احزاب می رویم ما با یک بحران مواجه هستیم هیچ کنشگری در این دوره یا درک نکرده یا لازم ندانسته یا زمینه اش فراهم نبوده و این که ما نیاز به حزب داریم احزاب باید باشند . جریان تحزب معنی اش اینه و حزب اصولاً چنین تعریفی داره وجود نداره درواقع آن زمینه و دغدغه فکری کهباید برای تأسیس احزاب رو فراهم می کرد مانند سایر ساختارهای دموکراسی وجود نداره. همانقدر که به مجلس شورای ملی پرداختیم اصلاً به احزاب نپرداختیم. لذا بدون آشنایی فکری و شناخت کافی وارد پروژة تحزب شدیم. زمانی که هم وارد پروژة تحزب شدیم درواقع جزئی از یک پروژة بزرگتر به نام مشروطیت بوده و این طبیعی است کهیک متغیر بزرگتر به نام انقلاب مشروطیت وجود داره وما کمتر بها بدهیم.

امادر واقع دعوای احزاب در این که چرا تأسیس شدند نیست از این که تأسیس شدند چه اتفاقی افتاده است. یک مسئله اساسی در پروژة تحزب در طی این صد سال اخیر وجود داره و این که ناکارآمدی احزاب چرا در جامعه ایران اتفاق افتاده؟ و جدای از این مقدمه ای که عرض کردم این سؤال پاسخ خهای کلیدی هم در درون خودش داره که باز ظرفیت های سیاسی و فرهنگی ما بر می گردد. من قصد ندارم که الان بگم کدام حزب موفق بوده و کدام نبوده درواقع می خواهیم یک تصویر کلی ارائه کنم از شرایطی که هم برای احزاب در جامعه حاکمبوده و هم احزاب ایجاد و رقم زدند. پروژة تحزب در گام نخست هنگامی که متولد می شود در یک فضای آشفته سیاسی هست در جامعه ای است که در آستانه یک انقلاب مشروطیت از مفهوم گفتگو تبادل نظر فاصله می گیرد و سعی می کند مشکلات را نه از طریق پارادیم ها بلکه از طریق حذف فیزیکی انجام داده. اتفاق بسیار ناشایستی که در طلیعة مجلس دوم رخ می دهد ترور نخست وزیر مملکت رخ می دهد آن هم در ورودی مجلس شورای ملی درواقع ورودی و استانه آزادی خواهی باید نگاه بکنیم حذف فیزیکی رخ می دهد آن هم توسط سازمانی که در یک جای مشخص معرفی می کند و فردی که خودش رو عضو یکی از آن 40 نفر سازمان معرفی می کند و این نکته که علاوه بر آقای عباس تبریزی 40 نفر دیگر هم هستند که حاضر هستند جانشان را بدهند تا به هدف خودشان برسند. خوب این یک زنگ خطر برای دموکراسی است چه در مملکت ما و چه در هر جای دیگری. وقتی ما از پروژة تحزب صحبت می کنیم یکی از اولین و مهمترین مبانی اش گفتگو است یعنی ما می توانیم از طریق گفتگو ولو این که مخالف هم باشند به نتیجه برسیم اما در طلیعة انقلاب مشروطه ما دقیق برعکس عمل می کند و در این گیرو دار اولین ترور تاریخ معاصر ایران رخ داد و این کار اصلاً نباید اتفاق می افتاد. جریان های مخالف می باید با گفتمان مسئله را حل می کردند اما اقدامی رخ داد که آب پاکی را بر پیکره گفتمان و گفتگو ریخته شد بعد از ترور اتابک ترورهای متعددی رخ داد درواقع یک گونه ای تسویه حساب های سیاسی رخ داد اگر بپذیریم درصدی از این تسویه حسابها ناشی از شرایط بوده و ناشی از ناپختگی های سیاسی بوده اما جامعه ما داره یک پوست اندازی سیاسی می کند و می خواهد از یک ساختار تسلط و قدیمی به یک ساختار سیاسی به عنوان مشروط به جا ندارد. پس اول باید ظرفیت چنین گفتمانی فراهم باشد البته بسترهای گوناگونی شامل احزاب، انجمن ها، مدارس وروزنامه ها و حتی خود مجلس شورای ملی می تواند باشد اما حذف فیزیکی آب پاکی رو روی دست دموکراسی ریخت و انتظار داشتیم در انقلاب مشروطیت شرایط تغییر بکند بنابراین ما در اولین مبحث آسیب‌شناسی احزاب در تاریخ معاصر ایران باید به درون خود احزاب بریم و جریان هایی که سعی کردند به هر نحو با تعریف خود شدن به عنوان یک حزب مستقل مشخص و نامدار خودشان را یک گروه بنامند حالا به اسم حزب یا انجمن یا دسته ... و جالب اینجاست که تعداد این ها تا آن زمان آنقدر زیاد است که هنوز هیچ پژوهشگری نتوانسته آمار دقیقی از انجمن های ایران در دوره مشروطیت نام ببرد. حالا تا 5000 تا هم نام بردند اما درواقع در بحث آسیب‌شناسی پروژة تحزب ا درون باید واکاوی بشود. اولین گام هم بر میگردد به این که جریانات یا مفاهیم اولیه احزاب رو یا آشنا نبودند یا فراموش کردند که به گمان من آشنا نبودند مسئله مهمتر دیگر این است که در تاریخ سیاسی ایران تا انقلاب مشروطیت یک ساختاری داریم بعضاً می گویند ایلاتی هست و بعضی ها می گویند پادشاهی است و بعضی ها می گویند استبدادی هست و ... ولی یک ویژگی مشترک همه آنها با همة نام هاشان دارند و انکه قدرت در دست کیست طبقه حاکم، آیا قابل معامله است؟ خیر آیا قابل گفتگو است؟خیر، آیا پادشاه حاضر هست ذره ای از قدرتش رو ببخشد؟خیر، اما با ورود پروژة تحزب در ایران چه اتفاقی می افتد جریان تحزب می خواهد با تقسیم قدرت سیاسی با نهاد حاکمیت بپردازد درواقع مطالبه کند که ظاهراً غیر ممکن است. باید بپذیریم که یکی از کارکردهای احزاب تعدیل قدرت حاکمه بوده است و راه های مختلفی وجود دارد حالا یا باید به نظام های سیاسی نگاه کنیم و یا به کیفیت زندگی مردم در آن جامعه. و ما می‌دانیم علت انقلاب مشروطیت تعدیل قدرت است و وقتی محمدعلی شاه این موضوع را می فهمد اول با پدر مخالفت کرده وبعد با مشروطیت، درواقع سیلی که محمدعلی شاه به مجلس زد ( مجلس روبه توپ بست) و اخراج سیاسیون به خارج از کشور هم یک دلیل داشت و این بود که من دست از قدرت سیاسی برنخواهم داشت اگر به آراء و حرف های محمدعلی شاه پس از فوت مظفرالدین شاه گوش بدهید می بینید که کماکان سلطنت رو وظیفه الهی می داند و متعلق به شخص شاه است و مردم رو رعیتی هستند که باید تبعیت کنند. در چنین ساختار فکری احزاب به دنبال این هستند که از این قدرت سیاسی سهم ببرند. خوب طبیعی است که این قدرت زیاد حاکمه تقسیم شدنی نیست و اصلاً حاکمیت سر این معامله نمی کند. به همین خاطر است که ما در تاریخ حاکمیت ایران قدرت را یک ساختار مطلقه می‌دانیم و ساختار استبدادی می‌دانیم شما از انقلاب مشروطیت به قبل اگر نگاه کنید می بینید هیچ پادشاهی قدرتش رو تقسیم نکرده حتی خان زند که خودش رو وکیل می دانسته عنوانش تشریفاتی بوده ولی وقتی به عملکرد خان زند نگاه می کنیم می بینیم چیزی به نام تقسیم قدرت وجود نداشته حالا سوای خلقیات شاهان ایرانی آیا در آن زمان نهادهایی بودند که صاحب قدرت شوند؟ پس بنابراین دلیل ناکارآمدی احزاب در ایران این است که حزب می خواهد قدرت حاکمیت را تعدیل کند به خصوص قدرت سیاسی چیزی که در جامعهایران قابل معامله نیست و ما بعد از انقلاب مشروطیت هنگامی که به دوره پهلوی بیاییم قدرت قبضه می شود در دورههایی از پهلوی دوم قدرت قبضه می شه در جمهوریا اسلامی قدرت دست نهاد حاکمیت است بنابراین اصلاً قابل معامله نیست ما بعد از انقلاب مشروطیت هم یک شکوفایی و نهادینگی نمی بینیم که اگر می دیدیم نباید کودتای سوم اسفند رخ می داد. باید انتقال قدرت در یک بستر آرام با زمینه سازی های سیاسی مثل رفراندوم، مثل رای گیری یا تشکیل یک دولت انتقالی صورت می گرفت نه با وضعی که در آستانه قرن 20 برای ما رخ داد، مفهوم قدرت سیاسی اگر به تاریخ سیاسی ایران نگاه کنید به خصوص در دوره قاجار اوج تسلط قدرت سیاسی را خواهیم دید در دوره ناصرالدین شاه قاجار 50 سال حکومت سیاسی ممتد وجود داشته در همین دوره اتفاقاتی برای  اولین بار در تاریخ رخ داد.

1.اولین روزنامه ها چاپ شدند.

2.اولین مدارس تأسیس شدند.

3.اولین دسته از محصلان ایرانی به خارج رفتند.

اولین بار شاه ایرانی فرنگ رو دید ولی پس چرا پروژة مشروطیت به عنوان یک پروژة مدرن یا مدرن سازی سیاسی چرا در دوران ناصرالدین شاه رخ نداد؟ در دوره ناصرالدین شاه که زمینه هایش فراهم بود در دوره مظفرالدین شاه اتفاقاً در باطلاقی رفتیم که در دوره ناصرالدین شاه ایجاد کرده بود پس چرا اتفاق نیافتاد چون شخصیت شاه نمی خواست و اگر می خواست می شد در دروه مظفرالدین شاه به گمان بنده متغیرهای زیادی را برای تحقق انقلاب مشروطیت رقم می زنند اما یکی از آن متغیرها خود شاه بود چون شاه خواست شد حالا اینکه شاه خسته بود، شاه بیمار بود یا اینکه شاه ذاتاً علاقه مند بود اینها موضوعاتی هست که قابل بحث هست بعضی از آنها باید سنجیده بشه اما شاه خواست در دوره ناصرالدین شاه نخواست ما صحبت هایی از ناصر داریم که می گوید اگر از دستم بر می آمد کلاً دارالفنون را تعطیل می کردم . ناگزیر روشنفکران را به هیچ اندازه ای مثل زمان ناصرالدین شاه نداریم. بنابراین ساختار سیاسی مطلقه که قدرت را یک امانت، یک ودیعه، یک کالای با اهمیت در دست شاه می داند اساساًگفتگو در این رابطه را بر نمی تابد و ما وقتی به تاریخ احزاب نگاه می کنیم می بینیم که یکی از بزنگاه هایی که احزاب ضربه خوردند جایی بوده که احزاب صحبت از تقسیم قدرت کردند. حالا ادبیاتش متفاوت بوده یک بار می گوییم آقای بیایید رفراندوم کنیم هر حزبی که این حرف رو زده محکوم شده، در دوره پهلوی به خصوص در سال های 1320 تا سال های پایانی که منجر به ملی شدن صنعت نفت می شود

احزاب و روزنامه ها رو داریم انجا چرا اتفاق نمی افتد چون پادشاه مملکت داره در مسیری می رود که قدرت رو فقط از آن خودش کند و در گام دوم باید ببینیم احزاب با چه چیزی (مسئله ای) درگیر شدند و به آن دقت کنیم و مهمترین هم همان تقسیم قدرت سیاسی بود. مسئله سوم که باید به اون بپردازیم پایگاه اجتماعی روشنفکران ایرانی است احزاب وقتی که تشکیل می شوند ممکنه اعضای بسیار یادی داشته باشند نخبگان سیاسی هستند که احزاب را تشکیل می دهند سرنوشت نخبگان سیاسی ما درواقع سرنوشت غم باری است اگر واژه را زیاد و ارزشی بگیم.

عرض می کردم خدمتتون که باید بپذیریم که احزاب در نتیجه همنشینی نخبگان جامعه تأسیس شدند و بعد به عضو گیری و گسترش پرداختند. جریان فکری و مقدمات که ما را وارد دنیای مدنی و تجدد  کرد یا عموماً فراری بوده یا به اعدام محکوم شده یا در خارج از کشور زندگی می کردند بخشی در این سرنوشت سه‌گانه روشنفکران یا وابستگی به پایگاه حاکمیت دارند یا نداشتند آنهایی که نداشتند سرنوشت بدتری داشتند اونهایی هم که داشتند سعی می کردند در چارچوبی که حکومت برای آنها مجاز کرده اقدام کنند چیزی که من اسمش را روشنفکری توافقی می گذارم اعضا پیش از این که نتیجه آراء دسته اول باشند درواقع برآمده از تلاشها و کوشش های گروه دوم هستند. یعنی روشنفکرانی که بر سر مبانی و اندیشه توافق کردند چون بستر اون در جامعه بیشتر از اون اجازه نمی داد. یک مثال در این زمینه می زنم ما وقتی به مندرجات روزنامه قانون بر میگردیم این را باید به دو دوره تقسیم کنیم در دوره اول نظام الدوله بر سر آراء سیاسی خودش و نگاه نوین به دنیای سیاست معامله نمی کند خیلی سفت و سخت بر روی کارها و عقایدش ایستاده میرزا نظام الدوله که زمانی متهم به تأسیس شد فراماسونری در ایران بوده در روزنامه قانون قبول می کند که مذهب و روحانیت وارد سیاست بشود این یعنی چه؟ میرزا نظام الدوله به عنوان پیشگام روشنفکری در ایران توافق بر روی واقعیتهای جامعه. این که خوب یا بد است بحثش این جا نیست اما وقتی نگاه به پروژة تحزب می کنیم می بینیم خیلی از مؤسسین احزاب مانیفیست ها و بیانیه هایشان را از این طریق برداشت کردند یعنی  اراء آقای آخوندزاده مثلاً راه به جایی نخواهد برد آراء کرمانی راه به جایی نخواهد برد اما آراء نظام الدوله رو می شود اجرایش که همان بلایی که مستشارالدوله بر سر مفهوم قانون در کتاب یک کلمه آورد روشنفکران ما در سر پروژة تحزب بر سر احزاب آوردند درواقع وقتی معامله بر سر مفاهیم مدنی شد ما به رقیب سیاسیمون اجازه دادیم که بخشی از آرمان ها و اهداف سیاسی ملت و طرفداران مون رو نادیده بگیریم به همین خاطر هر چه که جلوتر آمدیم یک اتفاقی در کارنامه احزاب ایرانی رخ داد که احزاب از پایگاه مردمی اشان تبدیل به پایگاه وابسته می شوند. ما در طبقه بندی احزاب یکی از انواعش مستقل هست و احزاب پایگاهی هست در انقلاب مشروطیت در دوره رضاخان، ما احزاب پایگاهی نداریم اگر چه تعداد خود احزاب کم است اما احزاب پایگاهی و وابسته نداریم. اما همانطور که آقای دکتر هم در توضیح اساس احزاب اشاره کردند ما در سال های پهلوی دوم که اقتدار نفتی بود عملاً حکومت داره احزاب وابسته رو رسمیت می بخشه و گل سر سبد اینها حزب رستاخیز هست. چه اتفاقی برای پروژة تحزب رخ داده که به این سرنوشت دچار شده اگر یک مثال یا یک دلیل برایش بیاوریم روشنفکران جامعه بنا به هر دلیل بر سر مبانی با حاکمیت سعی کردند به توافق برسند.

به همین خاطر است که احزاب دولتی رخ می دهنددرواقع آمدیم قدرت حاکمیت را کم کنیم ولی بیشتر به توافق رسیدیم و کوتاه آمدیم خوب واضح است که اتفاقی نخواهد افتاد ما با تشکیل حزب قصد داریم درباره رفراندوم صحبت می کنیم پس قطعاً اتفاقی نخواهد افتاد لذا پایگاه غیر مستقل روشنفکران ایرانی که همیشه یک پاشنه آشیلی برای روشنفکری در ایران بوده در پروژة تحزب هم تأثیر منفی خودش را برجای گذاشته؛ خانم دکتر علی آبادی مبحث منم بیش از 30 دقیقه طول کشیده در خدمت شما هستم.

خانم دکتر علی آبادی:

ممنونم آقای دکتر بحث های تاریخی معمولاً خیلی شیرین به خصوص این که آدم اطلاعات خوب و دقیق به دست میاره هم خوشحالیم که شما این اطلاعات را در اختیار ما میگذارید متشکر از شما ، من دوباره بر می گردم یکی از نکات مهمی که هست مسئله قدرت هست چون بالاخره احزاب به نوعی در قدرت سهیم می شوند وقتی که می خواهند تشکیل بشوند می خواهند سهمی را داشته باشند و یکی از دلایلی که نتوانستیم حزب خوب داشته باشیم هم همین هست. اما اگر برگردیم که واقعاً اشاره شد آقای دکتر افضلی اشاره کردند از زمان مشروطه اگر واقعاً در نظر بگیریم که بعضی ها بر این باور هستند که ما از نظر رسانه‌ای تا حد زیادی تقلید کردیم یعنی یک کار تقلیدی بوده توی کشور ما چه فعال کردن رسانه ها چه روزنامه‌نگاری و چه خیلی از نمونه های تجدد. ایا اگر جنبه تقلیدی نداشت یعنی خودجوش بود اگر شرایطی بود که در ابتدا آموزش بود و به مردم می گفتند که چطور باید حزب تشکیل داد و چه شرایطی باید داشته باشد آیا الان می توانستیم حزب داشته باشیم یا این که چون شخص پادشاه در اورن زمان نمی خواسته قدرت رو تقسیم کنه ما هم نتونستیم که حزب به معنای واقعی داشته باشیم.

آقای دکتر نیکبخت:

خانم دکتر علی ابادی اول پاسخ شما رو بدهم دو تا دیدگاه در این زمینه وجود داره آیا ما از مفاهیم سیاسی دنیای غرب باید تبعیت کنیم یا باید تولید کنیم این دو مفهوم متفاوت است ما از دستاوردهای سیاست غرب به عنوان مفاهیم وارداتی به حوزه اندیشه اگر تبعیت کنیم اتفاقی که خواهد افتاد همان است که به سقت الاسلام تبریزی بعد به سیدحسن تقی زاده گفتند یعنی مشروطه ایرانی خواهیم داشت به عنوان کتاب دکتر آجودانی دقت کنید مشروطه ایرانی این عنوان رو از آقای سقت الاسلام تبریزی برداشتند که یک روحانی مبارز عصر مشروطه بوده و نخستین بار از ایشان نام برده و بعد هم سیدحسن تقی زاده مفصل به این زمینه پرداختند کهمشروطه ایرانی یعنی چه؟ اشکال در اینجا بود که ما می خواهیم مفاهیم عربی مدرن را ایرانیزه کنیم، ما خواستیم دولت مشروطه اسلامی بسازیم یا دولت مشروطه ایرانی، ما خواستیم مجلس شورای ملی بسازیم یا مجلس شورای اسلامی ما خواستیم. حزب به معنای واقعی کلمه داشته باشیم یا حزب ایرانی. در این که ظرفیت های جغرافیایی فرهنگ هر جامعه چیزی رو می طلبه شکی نیست ما بر سر مفاهیم سیاسی و بر سر جریاناتی که زندگی سیاسی ما رو تغییر می دهد ما نمی توانیم مماشات کنیم، ما نمی توانیم انقلاب مشروطیت رو بپذیریم اما نمی توانیم زیربغلی رد کنیم که حالا شاه هم باشد قدرتش هم باشد ایشون خان باشه ما نمی توانیم مفاهیم جامعه مدرن رو بپذیریم اما ساختارهای ایلاتی و عشایری هم باشند به جایی بر نمی خورد بگذاریم فلانی هم باشد. ما نمی توانیم مفاهیم غربی رو قبول کنیم ما نمی توانیم آنها را تقویت کنیم اما تعدیلشون کنیم و به شکل خودمون دربیاوریم. اگر به شکل خودمون در بیاوریم همان بلایی سر ما خواهد آمد که انقلاب مشروطه آورد و ما می شویم مشروطه ایرانی. ما هر موقع صفت سرزمین ایران یا صفت سرزمین اسلام را به این مفاهیم مدرن اضافه کردیم چیز خوبی درنیامد. ما وقتی می خواهیم حزب دموکرات تشکیل بدهیم نمی توانیم حزب دموکرات اسلامی تشکیل بدهیم. اساساً مفاهیمی که یک دموکرات به آنها می پردازد با مفاهیمی که یک مسلمان به آن می پردازد تمایل دارد اما راه حل این مشکل اینه که حزب دموکرات وجود داشته باشد نکته اینجاست که باید انقلاب مشروطیت باشد موافقان و مخالفان در آن حضور داشته باشند نه مشروطه ایرانی نه مشروطه اسلامی باید مجلس شورای ملی وجود داشته باشد و همه اقوامی که ملیت ایران را دارند در آن حضور داشته باشند نه مجلسی که وقتی به عنوانش نگاه می کنیم فکر کنیم فقط برای یک دسته خاصی است بلایی که متأسفانه بر سر دموکراسی آوردیم که مثل یک معجونی شده که هر کس به سلیقه خودش می سنجد به قول سیدحسن تقی زاده حیوانی از مشروطیت ساختیم که اصلاً سر و دمش به مشروطیت نمی خورد اما ادعا می کنیم که مشروطه ایرانی آنچه در جامعه ایرانی به بار نشست آنچه بوده که در فرانسه و انگلستان به بار نشسته خوب نه اینجور نیست ماباید مفهوم را وقتی قرض کردیم وقتی وارد کردیم نباید صفت های ایرانی یا مذهبی به آن تزریق کنیم او را تبدیل به بیماری کنیم که هرگز خوب نخواهد شد.

خانم دکتر علی آبادی:

آقای دکتر نیکبخت الان آقای دکتر افسری راد را داریم ممنون از شما. آقای دکتر نیکبخت اشاره داشتند که در حاکمیت مسئله قدرت هست به هر حال احزاب سیاسی هم بالاخره دنبال این هستند که تأثیرگذار باشند و بخشی از قدرت رو در اختیار داشته باشند و مثال زدند که کسی که رأس قدرت هست مثل ناصرالدین شاه نمی خواهد از قدرتش کم بشود خوب این یکی از معضلات من هست که باعث می شود احزاب نتوانند در بعضی از جوامع آن رشد را داشته باشند و این نکته که خیلی از جاها مثل رسانه و مدرسه حال تقلیدی داشته و در سال های قبل مدارس نظامیه و دانشگاه جندی شاپور رو داشتیم به هر حال اینها در تاریخ هست و نمی توانیم بگوییم از جایی تقلید کردیم ولی آن مواردی که بعد از مسئله تجدد پیش آمد مسئله مدرنیته و آنچه که در قالب گفتگو از قالب مدرنیته خارج شد و باعث شد همین احزاب مشروطیت هم این موارد شکل بگیرد. حالا به نقد شما غیر از اینکه خود شخص نمی خواهد قدرتش را تقسیم کند آیا عوامل دیگری هم می توانند دخیل باشد؟ نظر شما چیست؟

دکتر محمد افسری راد؛مدرس دانشگاه و پژوهشگر تاریخ معاصر :

خوب استفاده کردم از فرمایشات دوست عزیزمون و مطالب جالب و آموزنده ای داشتند منتها من می خواهم از یک بعد دیگری به قضیه نگاه کنم که چرا این احزاب نتوانستند جایگاه واقعی خودش رو پیدا کنند. ببینید ما جامعه قبل را با جامعه خودمون مقایسه می کنیم و کنش گران ما به این باور بودند که مسائل را می شود تقلید کرد و به ایران آورد و در همینجا عین آن را اجرا کرد و تعبیری کهآقای مخبرالسلطنه هدایت استفاده می کند از تمدن بلواری و لابراتواری هست از وقتی کهما باغرب مواجه شدیم تلاش هایی شد شد برای آوردن علم و آگاهی و دانش اما کسانی که آورنده این تجدد و هم بودند فکر می کردند که با ظاهر این تجدد فرهنگ را در اینجا نهادینه کرد مثل این که ما ماشینهای گران قیمت را وارد می کنیم ولی فرهنگ استفاده از ‌آن در ترافیک ها رو ندانیم این بر می گردد به مباحث بنیادی تر که ما آن خشت اولی که در جامعه مان گذاشتیم و استفاده از دستاوردهای غرب خشت درست و محکمی نبود و هر چه به جلو رفتیم از آن چیزی که می خواستیم فاصله گرفتیم. هر جامعه ای برای خودش یک هویتی دارد و این هویت در حول تاریخ شکل گرفته و یک سری ابزاری داشته برای تداوم این هویت، خوب ما در جامعه سنتی خودمون ارکان هویت ما تاریخ هست فرهنگ هست و جغرافیا، این سه رکن اصلی است این سه رکن تا دوره مشروطه و قبل از مشروطه روال سنتی هویت خودش را داشت مکتب خانه ها و مدارس دینی بودند نقالی بود، پرده خوانی بود تعزیه و محرم عید نوروز، چهارشنبه سوری و .... این هویت گذشته ما را به آینده منتقل می کرد و در نظام آموزشی آن دوره هم گلستان سعدی، بوستان سعدی و ... کتاب های این جوری بود و یک دانش آموز مکتب رفته را با هویتش آشنا می کرد. ما از دوره مشروطه به بعد که با نظام جدید آشنا شدیم خوب در تقلیدی که داشتیم دچار یک دوگانگی و تضادی شدیم از طرفی مدارس نوین و شکل نوین آوردیم اما این مدارس نوین را وصل نکردیم یعنی نتوانستیم پیوند خوبی با هویت گذشته آن بزنیم ورفته رفته ضعیف شد تا به شرایط کنونی آموزشی رسیدیم بنابراین اگر بخوایم در آینده احزاب جایگاه محکم و تأثیرگذاری داشته باشند ما اول باید از نظام آموزشی شروع کنیم به عنوان مثال در کشورهای غربی در دبستان روی دو بحث خیلی استوار و پرورش پیدا می کنند یکی ادبیاتشان هست و دیگری راجع به تاریخ شان، درواقع یک دانش آموز آلمانی یا انگلیسی در مقطع دبستان نه با علوم نه با فیزیک نه با ریاضی کار دارد درواقع فقط تاریخ و ادبیات هست که هویتش را شکل می دهد وقتی که شکل گرفت یک هویت ملی در شکل و وجود آن دانش آموز به وجود می آید و وقتی وارد فعالیت اقتصادی می شود آن هویت خودش را همیشه به دنبال هست و در هر فعالیتی آن هویت را دارد. چون بنیانهای آن دانش آموز براساس ادبیات، تاریخ و فرهنگ آن کشور شکل گرفته و چیزی که خلاف آن باشد به آن ورود پیدا می کند. اما در جامعه ما در حلول این دهه های گذشته حالا از نسل اولی که دانش اموز بودند تا الان که معلمان، استادان توانسته اند به عرصه بیایند در رشته های تاریخ و ادبیات می بینیم که یک نقطه ضعفی دارند نظام آموزش و پرورش ماهویت ساز نیست وقتی چنین اتفاقی می افتد بعداً در جامعه هم این مشکل را می شود دید چون باید از همان دوره ابتدایی آموزش های دموکراتیک جمعی و گروهی را دیده باشد اگر آن آموزش ها از ابتدا درست باشد بعداً هم وقتی وارد دانشگاه شد می تواند در قالب انجمن علمی، انجمن های سیاسی و بعد در قالب احزاب خودش را نشان دهد. یکی از دلایل این که نتوانستیم احزاب خوب داشته باشیم این است که وقتی کهما هویت ملی و ایرانی را تضعیف کردیم و نظام آموزشی ما خروجی دانش آموزش یک فرد ایرانی و ایران دوست نه به معنی افراطی به عنوان کسی که وطنش را دوست دارد تربیت نمی کنیم وقتی این اتفاق نمی افتد راه برای مسیرهای بعدی باز می شود همچنین مسئله ای را باید در نظام آموزشی بررسی کنیم. در کشورمان رشته تاریخ ایران فقط در دانشگاه ها هست امایک پزشک حتماً باید تاریخ ایران را بداند همینطور مهندس جامعه شناس ... در حالی که پرورش پیدا می کنند اما با هویت ایران بیگانه اند درواقع نظام آموزشی این جفا را در حق فرزندان خودش انجام می دهد. درواقع ما دانشگاه تهران را آوردیم ولی تلاش نکردیم پیوند را با گذشته برقرار کنیم اگر تجدد را در اختیار هویت ایرانی قدیم خودمون می گرفتیم و آن موفقیت های بهترو بیشتری را نصیب کشور می شود ولی الان فقط احزاب در جریان انتخاباتی شکل می گیرد و بعد فروکش می کند و خود احزاب هم لازم است توسط دیگر احزاب کنترل شود و این خود کنترلی می تواند احزاب را به پیش ببرد و موفقیتهای دیگری را نائل کند.

مبحث را این طور جمع بندی کنیم که پروژه تحزب مانند بقیه پروژه های مدنی و سیاسی درواقع شکست خورده بوده در تاریخ ما، اگر چه پوسته و ظاهری از تحزب در کشور ما به راه انداخت و از آنجاکه دو کار ویژه احزاب یعنی بسترسازی و گفتگوی آزاد و تقسیم قدرت سیاسی را نتوانست به مرحله عمل دربیاورد پس بنابراین این پروژه شکست خورده است. امیدواریم با همین زمینه سازی ها و فرهنگ سازی ها در ایران هم احزاب با دیدگاه های متفاوت و مختلف بتواند شکل بهتری بگیرد.

تعداد بازدید : ۳۶۰
(دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۹) ۱۳:۴۱
ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید